این روزا همش خستم و می خوام استراحت کنم و تمام برنامه های ورزشیم هم تعطیل شده. مقصر کیه ؟ همش تقصیر این هواست . هوا بدجور بهاری شده و منم همش می خوام بخوابم . صبحا با جنگ و دعوا با خودم می رم سر کار بس که تنبلیم میاد از توی رختخواب پاشم ! تا حالا تو عمر این بلا سرم نیومده بود به خدا ! روزها تو شرکت همش خمیازه می کشم و ساعتو چک می کنم که کی موقعش می شه که برم خونه. البته امروز داشتم رو یه پروژه برنامه نویسی جدید کار می کردم و کلا خواب یادم رفت.
عصر مطابق معمول زود اومدم خونه که دیدم میم زنگ زده به گوشیم و من چون مشغول رانندگی بودم نفهمیدم . خلاصه پیغام داد که بیا دنبالم بریم دوچرخه بخرم ! منو می گی گریم گرفت . آخه بابا من خستم می خوام فقط استراحت کنم . خلاصه اس ام اس دادم که بزنگ ... و بعد یه ساعت چون زنگ نزد خودم زنگیدم که کجایی و فهمیدم اس ام اسی که فرستادم اصلا نرفته و اونهم کلی شاکی ... می گه با دوچرخه قدیمیم رفتم سفارش دادم ! فکر کردی من محتاج تو هستم و تازه کلی هم گله می کنه ... دلم کلی گرفت ... چرا آدمها انقدر از هم انتظار دارن ... تازه من که می رفتم اگه می زنگید ... خودش نزنگید